قرقاج : نامی کوچک ! یادی بزرگ!
قرقاج : نامی کوچک ! یادی بزرگ !
نام و ياد قرقاج تاريخ را به يدك مي كشد ، قرقاج حاصل دلتنگي هاي يك ايل و يك قوم است ، حاصل دلتنگي نسلهاست ، بود و نبود و پيدايش و فروپاشي يك ايل را در ياد دارد ، ايل بزرگ قشقايي .
دردها و دغدغده هاي پيدا و پنهان يك ايل است كه هيچگاه بر زبان نرفته و نمي رود ، حاصل بغض هاي متراكم مردان و زنان قشقايي است كه به شكل اشك جاري شده و روان گرديده است.
ايل قشقايي با نامش جوشيده و خروشيده است ، پا به پاي قرقاج رفته و آمده است ، كوچيده ، بارانداخته ، حركت كرده و آرام گرفته است ، قرقاج انعكاس حاشيه جغرافيا در متن تاريخ است ، نام قرقاج ذهن را به بازي مي گيرد ، يادش گاهي شادي مي آورد و غصه ها را مي برد ، گاهي غم و درد مي آورد و شادي مي برد.
قرقاج ساحلش احساس برانگيز است ، ذوق پرور است ، درد و غم مي ستاند ، طنز و نغز بيرون مي دهد ! با مرور يادش ذوق مي آيد دست درگردن حس مي اندازد و با تكرار نامش حس مي رود دست به دست دل مي دهد و با ذهن بازيها مي كند . قرقاج از سردسير خاطره ها سرچشمه مي گيرد و دشت گرمسير يادهاي انسانها را دور زده ، قبل از آنكه نياز لب هاي تشنه را برآورد ، آرزوهاي روح تشنه آدمي را سيراب مي كند.
اما قرقاج زماني به بلنداي نامش قرقاج بود و به نامش مي نازيد ، اما اكنون بار سنگين نامش را هم به زور به يدك مي كشد ، ديروز قرقاج خستگي ها را با خود مي برد ، امروز خاطره ها و دلبستگي ها را ، قرقاج 80-60 سال پيش با قرقاج كنوني تفاوت فراواني دارد ، قرقاج مي خروشيد ، مي پيچيد ، مي غلطيد و طغيان مي كرد ، مدتهاست كه طغيان نمي كند ، اكنون از قرقاج رمقي بيش نمانده است ،
از آن چادرهاي سياهي كه رو به وسعت جاري رود بر افراشته مي شد و گله گوسفندان ، رمه اسبها و شترها كه زماني نه چندان دور تشنگي هايشان را بر طرف مي كردند ، ديگر اثري نيست.
قرقاجي كه در دامنه كوههاي مشرف به آن جنگلهاي انبوه درختان تا حاشيه رودخانه پيشروي كرده و ادامه داشته است ؟ قرقاجي كه حاشيه آن از بيشه زارهاي بسيار زيبا پوشيده شده بوده و پرندگان زيباي ساحل نشين و چرندگان و حيوانات مختلف اهلي و وحشي را در خود جاي داده بوده است .
قرقاجي كه در مسير خود هزاران پيج و خم زيبا و برمهاي عميق (گئول) و دل انگيز داشته و در آن ماهي هاي زيبا ، بزرگ ، رنگارنگ و قشنگ گردش و طنازي مي كرده اند . قرقاجي كه ياد آور دوران ثروت ، قدرت ، شوكت و ابهت و اقتدار ايل قشقايي بوده است ،
قرقاجي كه ياد آور و داغدار حضور و عبور دختران و زنان زيباي رنگين پوش و خوش پوش ايل قشقايي بوده است ، زناني كه لباسهاي رنگارنگ را در آبش شسته و در كناره هايش براي خشك شدن پهن مي كردند ، دختراني كه زلفهاي خود را در آب اين رود بارها و بارها شسته ، شانه كرده و رفته اند . پسراني كه در گرماي تابستان در برمهاي قرقاج آب تني كرده و تن خسته خود را به دست جريان جاري و زلال رود سپرده اند .
قرقاجي كه در گدارهاي گذر ايل وعده گاه جوانان بيقرار عاشق با دختران دلبند و هواخواه خود بوده كه ديداري تازه كنند و در نگاهشان هزاران كلام عاشقانه رد و بدل شود . قرقاجي كه ياد آور هلهله شادي ها يا فرياد غم هاي ساحل نشينانش ، صداي ني لبك چوپانان و صداي دلنشين آوازهاي دختركان نوجوان بوده است واكنون اثري از آنها نيست .
اكنون از قرقاج فقط روياي يك رود در ذهنها و يادها مانده است!
من نيز به عنوان عضو كوچكي از ايل قشقايي رودخانه هاي زيادي را ديده ام اما هيچكدام احساس قرقاج را برايم نداشته است ، ازقرقاج هم خاطره هاي تلخ و شيرين دارم ، ازسرچشمه هايش ، از فاصله بين دشت ارژن و شيراز ، از بن رود ، زنگنه ، چهل چشمه ، به خصوص از پل قديمي قرقاج.
در كودكي هزاران بار گله گوسفندان را از آب اين رود گذرانده ام ، بارها در آن آب تني كرده ام ، روزها ، ماهها و سالها در ساحل قرقاج گشته ام ، خفته ام ، در آبش شنا كرده ام ، بر بستر سنگهاي سپيدش خفته ام ، با سنگها و شنهايش بازيها كرده ام ، در لابلاي درختانش پنهان شده ام .
روزهاي طولاني تابستان بر بلنداي تپه هاي پر از درخت زرشك مشرف به آن نشسته و چشم به جاده دوخته و به صداي ماشينهاي مختلفي كه ناگهان از پشت پيچي بيرون آمده ، مسافتي را طي كرده و در انحناي پيچ ديگري از ديده پنهان مي شدند گوش داده ام.
اين سالها و صحنه هايش تاثيرات بسيار تلخي بر خاطرات ديروز كودكي ام گذاشته اند . پس از سالها هنوز هم وقتي از پل قرقاج و اطراف آن مي گذرم دلم ميگيرد و مي انديشم كه من چه زود بزرگ شدم و قرقاج چه زود كوچك!
قرقاج اگر چه آبش كم شده است اما يادش در اذهان هنوز روان است و جاري ، هنوز هم مي رود و رواني ياد دوستان و مردمان علاقه مندش را به دور دست روياها مي برد.
كرامت نظري آرخلو
تلفن تماس: 09179408943